محمد بن عبد الله بن عمر
مقدمه 48
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
پيغمبر أكرم صلعم پس از فتح مكة ، خبر يافت كه قوم هوازن با زنان وفرزندان واغنام واحشام ، به اتفاق قوم ثقيف وچند قبيلهء ديگر ، به سركردگى مالك بن عوف ، اجتماع كرده وبراي حمله به مسلمانان آماده شدهاند ؛ پس پيغمبر أكرم عبد اللّه بن أبي حدرد اسلمى را مأمور كرد تا از أحوال ايشان آگاهى يابد وپس از اطلاع از وضع دشمنان ، به اتفاق جمع مهاجر وأنصار وعدهاى از نومسلمانان مكة ، به سوى ايشان حركت كرد ، چون آن گروه در تنگناهاى وادى حنين كمين كرده بودند ومسلمانان را غافلگير وهزيمت كردند وجز تنى چند با پيغمبر نماندند ، چند تن از اشراف مكيان كه با آن حضرت آمده بودند هر يك زبان به طعن وكناية دراز كردند . سپس ، پيغمبر أكرم به عباس بن عبد المطلب دستور داد تا هزيمتشدگان را به دور آن حضرت فراخواند . چون گروهى از مسلمانان جمع آمدند ، به كافران تاختند وهنوز عدهء بسيارى بازنگشته بودند كه بر جمع مشركان غالب آمده بودند . قوم ثقيف را ، كه پس از هزيمت هوازن جنگ را ترك نكرده بودند ، نيز شكست دادند . مشركان ، پس از هزيمت ، هر دستهاى به محلى پناه بردند وعدهاى از ايشان را مسلمانان تعقيب كردند وعدهاى ديگر را ، به حال خود بازگذاردند . پيغمبر أكرم صلعم ، پس از محاصره كردن طائف وتير خوردن چند تن از مسلمانان ودست از محاصره بازداشتن ، به جانب جعرانه روانه شد ، ودر آنجا غنايمى را كه از مشركان هوازن به غنيمت گرفته بود ، پس از آزاد كردن اسراى ايشان ، ميان مهاجران وجمعى از مؤلفة القلوب تقسيم كرد وبراي خود هيچ نگاه نداشت . أنصار از اين كه سهمى از غنايم به ايشان داده نشده بود به آن حضرت خرده گرفتند ، ولى با سخنانى كه پيغمبر أكرم به ايشان گفت ، آرامش يافتند « 1 » . در ضمن دو غزو حنين وطائف ، حكايات جنبي چندى ونام شهدا واشعار مربوط به آن دو غزو آمده است . پيغمبر أكرم از جعرانه به قصد عمره به مكة رفت واز آنجا عازم مدينه شد ودر أواخر ذىقعده به آنجا رسيد . پيغمبر صلعم از ذيحجهء سال هشتم تا رجب سال نهم در مدينه أقامت گزيد ودر ماه رجب بود كه مردم را به حمله به سوى تبوك وجنگ با روميان دعوت نمود واغنيا را به انفاق در راه جنگ امر كرد . اين دعوت هنگامى اتفاق افتاد كه مردم مدينه به قحط وغلا وبه گرماى سخت گرفتار بودند وچون فصل ميوه بود ، بيشتر ايشان مايل بودند كه در باغ وبوستان خود به سر برند . منافقان با يهوديان همداستان شدند ومسلمانان را از همراهى با پيغمبر بازمىداشتند .
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 80 - 158 .